عکس زیبایی از پرور (ارسال شده توسط بهنام عزیز) .اثر استاد محمد سلامی

عکس زیبایی از پرور (ارسال شده توسط بهنام عزیز) .اثر استاد محمد سلامی

امروز هوا فوق العاده و برفا نرم نرمک در حال آب شدن بودن . بساط شکار رو ساز کردم . یکی از دره هایی رو که همیشه کبکای خوبی در این فصل توش می زدم در عرض یک ساعت گشتم ولی خبری نبود . ظاهرا گرمی هوا باعث گدارشون شده بود . تصمیم گرفتم سری به رودخونه پایین دست بزنم . جاده کاملا گل شده بود و در نیمه راه مجبور به پارک ماشین و طی کردن پیاده ادامه مسیر شدم . به محض اینکه به کنار رودخونه رسیدم دو تا اردک از دور پریدن که از برد ساچمه خارج بودن . وقتی از میان درختان انبوه به سمت پایین رودخونه می رفتم سه تا اردک که منو ندیده بودن از آسمون به پایین شیرجه زدن یکیشون تو آب فرود اومد و بلافاصله با کشیدن ماشه روی آب رها شد و یکی دیگه رو که در حال اوج گیری بود با پس تیر زدم که درختا نذاشتن ببینم دقیقا کجا افتاد فقط صدای افتادنش تو آب رو شنیدم . اردک اولی رو از آب بیرون کشیدم و رفتم سراغ دومی و لی هر چه گشتم اثری ازش نبود . به راه خود ادامه دادم که از میان نیزار انبوه سرسبزی آشکار شد با صدای تیر بر روی آب شناور شد . با توجه به عمق آب و شناور شدن اردک که با جریان آب به پایین دست هدایت می شد قدم به قدم من هم اردک رو همراهی کردم در جایی که آب تقریبا ساکن بود اردک به شاخه درختی در وسط آب گیر کرد . عمق آب زیاد بود . به ناچار در پی پیدا کردن چوب بلندی کنار رودخونه رو گشتم و بالاخره شاخه مناسب رو پیدا کردم . با سختی فرواوان اردک بالاخره از آب بیرون آورده شد . با توجه با اینکه کفشها و لباسم خیس شده بود ماندن دیگه به صلاح نبود . خودمو به ماشین رسوندم و شکار این هفته اینگونه به پایان رسید .

باز هم مثل همیشه دوست عزیزی عکسهایی از حیات وحش زاگرس برایم فرستاد . عکس اول پازن دنا و عکس دوم نشانگر جدال پازن ها در فصل مستی امسال در منطقه سی سخت می باشد .هر چند نام عکاسانی که این تصاویر را شکار کرده اند برایم ارسال نشده ولی به هر حال از این طریق از آنها قدردانی می نمایم .


آخر هفته باز هم فرصتی دست داد تا ساعاتی را در کنار دوستان خوب قدیمی در شکارگاه سپری کنم . صبح هوا سرد بود و مسیر های خاکی کاملا یخ زده .خیلی راحت به محل رسیدیم . طولی نکشید تا کبک ها رو پیدا کردیم و صدای تیر و پس تیر ها کوه رو به لرزه انداخت. شکار و طبیعت گردی خوبی داشتیم .یکی از کبک هایی که زدم پشت تپه ای افتاد و با کمک همراهان محل افتادش رو پیدا کردم ولی اثری از خودش نبود . بعد از کلی گشتن و وقتی داشتم بی خیالش می شدم دیدم زیر یه بوته کوچک که چند بار از روش رد شده بودم خودشو استتار کرده بود تا خواستم بگیرمش از زیر پام در رفت و تا به چنگش آوردم حسابی منو رو کوه بالا و پایین برد .هوا کاملا گرم شده و برفی که یکی دو روز قبل باریده در حال آب شدن بود. راه رفتن تو دامنه های برف گیر سخت و زیر کفشا مثل اسکی شده بود. بعد از نوشیدن چای مسیر بر گشت رو در پیش گرفتیم . مسیری که بستر اون رو خاک رس تشکیل می داد کاملا گل شده بود و در قسمتی از مسیر که جاده یه وری و توسط کشاورزای عزیز و زحمت کش دو طرفس شخم زده شده بود ماشین سر خورد تو دیمزار ی که بیشتر شبیه باتلاق بود.(لازم به ذکره هر ساله شاهد تخریب شدید مراتع و تبدیلشون به زمین کشاورزی هستیم . یکی نیست بگه خودکفایی گندم به چه بهایی؟؟ )بگذریم ادامه مسیر از این راه غیر ممکن و از طرفی راه دیگه ای هم وجود نداشت . با زحمت فراوان ماشین دوباره به جایی که لیز خورده بود بر گشت و با لطف دست فرمون خوب رفیق شفیقمون و میتسوبیشی عزیز از بی راهه و قله کوه که هنوز برفاش آب نشده بود خودمون رو سر وقت به خونه رسوندیم.
حاصل گردش یک ساعته تو هوای سوزناک و سرد دی ماه این هفته یه خوتکای زیبا بود که برای آوردنش مجبور شدم یخای رودخونه رو بشکنم و به آب بزنم .البته قبل از اینکه به آب بزنم یه آتیش حسابی راه انداختم و بعد از برگشت خودمو خشک کردم......








عکسهایی از محمد سلمانیه عزیز از یزد و شکارهاش......
فرصتی دست داد تا باز هم از هیاهوی زندگی روزمره خارج بشم و یه روز کامل رو تو طبیعت بگذرونم...هیجان هوازنی . دیدن شکار یه پرنده کوچک توسط قرقی و خرگوشی که چند متر اون طرف تر گوشاشو خوابونده بود تا نبینمش و آروم رفت تو یه بوته و خودشو مخفی کرد یه روز عالی رو برام رقم زد....
بزرگترین و زیبا ترین کبکی که امسال زدم
رودخونه یخ زده

همیشه خاطراتش تو ذهنمه . شبهایی که قرار بود من رو هم با خودشون به شکار ببرن تا صبح خوابم نمی برد.......و روز بعد کوله پدر رو دنبالش تو شیب دره بالا و پایین می بردم . همیشه ساعتای آخر شکار برام سخت تر بود چون کوله سنگین تر می شد....